یادداشت : فراتر از یک حادثه؛ بهمئی، روایتی به وسعت تاریخ و فرهنگ
یادداشت : فراتر از یک حادثه؛ بهمئی، روایتی به وسعت تاریخ و فرهنگ
وقتی به بهمئی می‌نگریم، نباید تنها به زخمِ یک حادثه خیره ماند. این ایل، روایتِ شکوه، غیرت و زیستنی عمیق است که نباید در غبار تلخی‌های گذرا گم شود؛ مستندسازی، فرصتی است برای تماشای حقیقتِ این ایل، فراتر از آنچه در نگاهِ اول می‌بینیم.

به گزارش  پایگاه اطلاع رسانی خبر دیشموک، روح‌الله شریعت‌نیا در یادداشتی با عنوان «بهمئی در قاب یک حادثه نمی‌گنجد»، با نگاهی اجتماعی و فرهنگی به حادثه تلخ اخیر در ایل بهمئی، ضمن تأکید بر محکومیت خشونت و همدردی با خانواده‌های داغدار، نسبت به تعمیم رفتار افراد به یک ایل و نادیده‌گرفتن پیشینه تاریخی و فرهنگی آن هشدار داده است. این یادداشت بر ضرورت پرهیز از قضاوت‌های جمعی، تقویت فرهنگ گفت‌وگو و استفاده از ظرفیت‌های اجتماعی برای پیشگیری از تکرار چنین حوادثی تأکید دارد.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است.
هیچ ایل و طایفه‌ای را نمی‌توان در آینه یک حادثه قضاوت کرد؛ همان‌گونه که هیچ فرهنگ ریشه‌داری را نباید به تلخی یک روز و فاجعه‌ای خون‌بار فروکاست.

خبر تلخ جان‌باختن سه تن از جوانان و بزرگان ایل بهمئی در پی یک نزاع خانوادگی، تنها یک خبر جنایی نیست؛ زخمی است بر پیکر چند خانواده، اندوهی است برای جامعه‌ای که سرمایه‌های انسانی خود را از دست داده و هشداری جدی درباره ضرورت بازنگری در شیوه مواجهه با اختلافات اجتماعی و خانوادگی. در چنین لحظاتی، نخستین وظیفه هر انسان آزاده‌ای همدردی با خانواده‌های داغدار، پاسداشت حرمت جان انسان و محکومیت صریح خشونتی است که مجال بازگشت را از انسان می‌گیرد.

 

اما در کنار این سوگ سنگین، مسئله دیگری نیز شکل گرفته است: گسترش قضاوت‌هایی که از یک حادثه فراتر می‌روند و به داوری درباره یک ایل، تاریخ، فرهنگ و هویت جمعی آن می‌رسند. اینجاست که باید مکث کرد؛ نه برای کم‌رنگ‌کردن تلخی واقعه، نه برای توجیه خشونت و نه برای چشم‌پوشی از مسئولیت فردی، بلکه برای آنکه اجازه ندهیم یک فاجعه، به حکمی کلی درباره هزاران انسان و چندین نسل از یک جامعه تبدیل شود.

 

قتل، در هر فرهنگ و با هر انگیزه‌ای، عملی مذموم و غیرقابل دفاع است؛ اما تعمیم خطای افراد به یک ایل، خود نوعی بی‌عدالتی در قضاوت است. همان‌طور که نمی‌توان از یک نزاع در هر شهر و منطقه‌ای، شخصیت همه مردم آن جغرافیا را استنتاج کرد، درباره بهمئی نیز نمی‌توان از یک حادثه، تصویری جامع و قطعی ساخت.

 

بهمئی را باید در امتداد تاریخ شناخت، نه در قاب یک حادثه

 

ایل بهمئی تنها یک نام در جغرافیای قومی جنوب ایران نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی، اجتماعی و فرهنگی این سرزمین است؛ حافظه‌ای که در آن، رنج و مقاومت، دلبستگی به خاک، پیوندهای خویشاوندی، موسیقی، روایت‌های شفاهی و تجربه‌های مشترک نسل‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

 

برای شناخت این ایل، باید به فرازهای تاریخ آن رجوع کرد؛ به روایت‌های مربوط به مقاومت‌ها و قیام‌های محلی در دوره پهلوی، به حضور فرزندان این سرزمین در سال‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و به یاد و نام کسانی که برای دفاع از کشور جان خود را فدا کردند. همچنین، فداکاری فرزندان این منطقه در رخدادهای دفاعی اخیر، از جمله جنگ اخیر آمریکا علیه ایران که به آن اشاره شده است، بخشی از حافظه معاصر خانواده‌های این سرزمین است.

 

البته تاریخ را نباید به فهرستی از حماسه‌ها تقلیل داد؛ همان‌گونه که نباید آن را با یک حادثه تلخ کنار گذاشت. تاریخ، مجموعه‌ای از تجربه‌های پیچیده انسانی است؛ از افتخار و فداکاری تا خطا و رنج، از همبستگی تا اختلاف. بزرگی یک جامعه نیز نه به معنای بی‌خطابودن همه اعضای آن، بلکه در توانایی آن برای شناخت خطاها، اصلاح رویه‌ها و حفظ سرمایه‌های ارزشمند خویش آشکار می‌شود.

 

بهمئی را باید با همه این لایه‌ها شناخت؛ با انسان‌هایی که برای حفظ سرزمین و هویت خود ایستاده‌اند، با خانواده‌هایی که فرزندانشان را برای دفاع از ایران بدرقه کرده‌اند و با مردان و زنانی که در زندگی روزمره، حامل فرهنگ، اخلاق، مهمان‌نوازی و حافظه تاریخی این جامعه‌اند.

 

هیچ‌یک از این پیشینه‌ها، البته، مجوزی برای نادیده‌گرفتن خطاهای امروز نیست؛ اما همه آن‌ها یادآوری می‌کنند که برای داوری منصفانه، باید از قاب تنگ یک حادثه بیرون آمد.

 

فرهنگ ایلی؛ میراثی برای پیوند، نه زمینه‌ای برای گسست

 

فرهنگ ایلی در بخش‌هایی از جامعه ایران، تنها مجموعه‌ای از آداب و رسوم نیست؛ شبکه‌ای از پیوندهای خویشاوندی، احساس تعلق، حافظه مشترک، مسئولیت متقابل و روایت‌هایی است که نسل‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند.

 

در چنین ساختاری، خانواده و طایفه می‌توانند پشتوانه‌ای برای همیاری، حمایت از آسیب‌دیدگان، حل اختلافات و عبور از بحران باشند. اما همین پیوندهای نیرومند، اگر با گفت‌وگوی مؤثر، مهارت حل تعارض و پذیرش مرزهای قانون همراه نشوند، ممکن است در برخی شرایط به عاملی برای تشدید اختلاف نیز تبدیل شوند.

 

این نکته نه مختص بهمئی است و نه مختص یک ایل و طایفه خاص. هر جامعه‌ای که در آن، حیثیت خانوادگی، احساس تعلق جمعی و خاطره اختلافات گذشته نقش پررنگی دارد، به سازوکارهای مؤثرتر گفت‌وگو و میانجیگری نیازمند است.

 

در اینجا باید میان «شناخت زمینه‌های اجتماعی یک خشونت» و «توجیه آن» تفاوت گذاشت. توضیح اینکه چگونه یک اختلاف خانوادگی ممکن است از مسیر گفت‌وگو خارج شود و به بحرانی جبران‌ناپذیر برسد، به معنای مشروعیت‌بخشیدن به خشونت نیست؛ برعکس، تلاشی است برای شناخت عواملی که می‌توان با اصلاح آن‌ها، از تکرار فاجعه جلوگیری کرد.

 

هیچ تعلق خانوادگی، هیچ سابقه تاریخی، هیچ احساس غیرتی و هیچ اختلافی نمی‌تواند جان انسان را کم‌ارزش کند. هویت اصیل زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل می‌شود که انسان را به مسئولیت‌پذیری، خویشتن‌داری، حرمت‌گذاری و پاسداری از زندگی دعوت کند.

اشتباه نکنید؛ بهمئی را نمی‌توان با یک حادثه تعریف کرد

اشتباه نکنید؛ فرهنگ بهمئی را نمی‌توان به یک نزاع فروکاست. این فرهنگ، چهره‌های دیگری هم دارد؛ چهره‌هایی که در موسیقی ریشه‌دار، روایت‌های شفاهی، شعر و کلام، آیین‌های جمعی و خاطرات مشترک نسل‌ها جلوه‌گر شده‌اند.

 

موسیقی محلی این منطقه، با نغمه‌هایی که رنج، دلدادگی، کوچ، دلاوری و زندگی را روایت می‌کنند، تنها وسیله‌ای برای سرگرمی نیست؛ بخشی از حافظه عاطفی و تاریخی مردمی است که تجربه‌های خود را سینه‌به‌سینه منتقل کرده‌اند. در این نغمه‌ها، می‌توان صدای روزگارانی را شنید که انسان‌ها شادی‌ها، سوگ‌ها، جدایی‌ها و آرزوهایشان را به زبان موسیقی بیان می‌کردند.

 

فرهنگ شفاهی، آیین‌های بومی و روایت‌های تاریخی نیز همین کارکرد را دارند: گذشته را به امروز پیوند می‌دهند و به جامعه یادآوری می‌کنند که هویت، چیزی فراتر از رفتار یک فرد یا سرنوشت یک خانواده است.

 

اگر می‌خواهیم از فرهنگ بهمئی سخن بگوییم، باید هم‌زمان از پاسداشت موسیقی و ادبیات بومی، ثبت روایت‌های تاریخی، حفظ زبان و گویش، انتقال تجربه‌های نسل‌های پیشین و تقویت ارزش‌هایی سخن بگوییم که انسان‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کنند.

 

فرهنگ، زمانی زنده و اثرگذار است که فقط به یادآوری افتخارات گذشته محدود نماند، بلکه بتواند برای مسائل امروز نیز پاسخ‌های انسانی و خردمندانه پیدا کند.

 

گاهی پیش از آنکه گلوله شلیک شود، گفت‌وگو شکست خورده است

 

در پس بسیاری از منازعات خانوادگی، مجموعه‌ای از عوامل ممکن است به‌تدریج روی هم انباشته شوند: سوءتفاهم‌های حل‌نشده، احساس تحقیر، زخم‌های قدیمی، ناتوانی در کنترل خشم، ترس از ازدست‌دادن اعتبار اجتماعی و فقدان میانجیگری مؤثر.

 

البته بدون بررسی دقیق این واقعه، نمی‌توان درباره علت مشخص آن اظهارنظر کرد. اما از منظر اجتماعی، یک اصل روشن است: اختلاف، بخشی از زندگی انسان‌هاست؛ آنچه سرنوشت اختلاف را تعیین می‌کند، شیوه مواجهه با آن است.

 

جامعه‌ای که برای گفت‌وگو فرصت ایجاد می‌کند، به بزرگان و معتمدان خود نقش مسئولانه می‌دهد، به جوانان مهارت حل تعارض می‌آموزد و برای مداخله به‌موقع در بحران‌ها سازوکار دارد، شانس بیشتری برای جلوگیری از تبدیل اختلاف به خشونت خواهد داشت.

 

در این میان، بزرگان ایلی و خانوادگی می‌توانند نقشی تعیین‌کننده داشته باشند؛ نه با جانبداری از یک طرف، نه با دامن‌زدن به حساسیت‌ها و نه با تشویق افراد به واکنش‌های هیجانی، بلکه با خاموش‌کردن آتش اختلاف، شنیدن سخنان طرفین، حفظ حرمت انسان‌ها و هدایت منازعه به مسیر قانون و راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز.

 

این مسئولیت، به‌ویژه در برابر جوانان اهمیت دارد. جوانی که می‌آموزد هر اختلافی را می‌توان با قدرت‌نمایی پاسخ داد، ممکن است در لحظه خشم تصمیمی بگیرد که پیامدهای آن تا پایان عمر بر زندگی خود، خانواده‌اش و دیگران سایه بیندازد. در مقابل، جوانی که مهارت گفت‌وگو، کنترل خشم، پذیرش تفاوت و حل مسئله را می‌آموزد، می‌تواند به حلقه‌ای برای پیوند دوباره خانواده‌ها تبدیل شود.

 

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های این فاجعه آن باشد که باید پیش از آنکه اختلاف به کینه، کینه به رویارویی و رویارویی به فاجعه تبدیل شود، راهی برای شنیدن یکدیگر پیدا کنیم.

 

هویت ایلی را باید از حاشیه به متن فرهنگ بازگرداند

 

اکنون که نام بهمئی در پی این واقعه تلخ در معرض داوری‌های عمومی قرار گرفته است، واکنش درست نه انکار واقعیت است و نه تسلیم‌شدن به تصویری یک‌بعدی از یک جامعه.

 

واکنش درست، پذیرش تلخی حادثه، احترام به قربانیان، همدردی با خانواده‌های داغدار و تلاش برای جلوگیری از تکرار چنین رویدادهایی است؛ در کنار آن، باید اجازه داد تاریخ، فرهنگ و شخصیت واقعی مردم این ایل نیز دیده شود.

 

باید از بزرگان، معتمدان، فرهنگیان، دانشگاهیان، هنرمندان و جوانان بهمئی انتظار داشت که در چنین مقطعی، سرمایه اجتماعی خود را برای تقویت همبستگی و ترویج گفت‌وگو به کار گیرند. نشست‌های فرهنگی و اجتماعی، گفت‌وگوهای بین‌نسلی، آموزش مهارت‌های حل تعارض، مستندسازی فرهنگ بومی و تقویت نقش نهادهای قانونی و اجتماعی در پیشگیری از خشونت، می‌توانند بخشی از پاسخ مسئولانه به این وضعیت باشند.

 

در کنار این اقدامات، رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز مسئولیتی جدی دارند. نقد خشونت ضروری است، اما تحقیر جمعی و نسبت‌دادن یک رفتار به تمام اعضای یک ایل، نه کمکی به خانواده‌های داغدار می‌کند و نه مانع تکرار خشونت می‌شود. چنین تعمیم‌هایی حتی ممکن است شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کنند.

 

جامعه به نقد مسئولانه نیاز دارد؛ نقدی که به‌جای برچسب‌زنی، مسئله را بشناسد؛ به‌جای تحقیر، راه اصلاح را نشان دهد و به‌جای تشدید اختلاف، زمینه بازسازی اعتماد را فراهم کند.

 

سخن آخر؛ گلوله نباید جای گفت‌وگو را بگیرد

 

بهمئی امروز بیش از هر چیز به همدلی، خرد جمعی و بازخوانی مسئولانه سرمایه‌های فرهنگی خود نیاز دارد. به یادآوری این حقیقت که هویت تاریخی، اگر قرار است میراثی ارزشمند برای نسل آینده باشد، باید در رفتار امروز نیز به احترام، مدارا، قانون‌پذیری و پاسداری از جان انسان‌ها معنا پیدا کند.

 

تاریخ یک ایل را نمی‌توان با یک حادثه نوشت؛ همان‌گونه که نمی‌توان از افتخارات تاریخی برای نادیده‌گرفتن رنج امروز بهره گرفت. راه درست، دیدن هر دو سوی واقعیت است: محکومیت بی‌قیدوشرط خشونت و دفاع منصفانه از کرامت و هویت جمعی مردمی که نباید در قضاوتی شتاب‌زده خلاصه شوند.

 

و در پایان، باید بر همان حقیقتی تأکید کرد که می‌تواند چراغ راه عبور از این روزهای تلخ باشد:

 

اشتباه نکنید؛ بهمئی را نباید با صدای گلوله شناخت. تاریخ، فرهنگ، موسیقی و حافظه جمعی این ایل، روایت‌هایی بسیار گسترده‌تر از یک حادثه دارند. بهمئی، همچون دیگر جوامع ریشه‌دار این سرزمین، سرمایه‌ای فرهنگی است که پاسداشت آن در گرو گفت‌وگو، خرد، مدارا و حرمت‌نهادن به جان انسان‌هاست.

 

اگر امروز زخمی بر پیکر این جامعه نشسته است، فردای آن باید با ترمیم پیوندها ساخته شود؛ با بازکردن راه گفت‌وگو، شنیدن صدای نسل جوان، تقویت نقش سازنده بزرگان و تبدیل تعلق ایلی به نیرویی برای همبستگی، نه بستری برای گسترش کینه.

 

هیچ افتخاری بزرگ‌تر از آن نیست که یک جامعه، در کنار پاسداشت گذشته خود، بتواند آینده‌ای بسازد که در آن اختلاف‌ها با کلام حل شوند، حرمت‌ها حفظ شوند و هیچ خانواده‌ای برای همیشه در سوگ تصمیمی جبران‌ناپذیر ننشیند.

 

انتهای یادداشت-/

  • نویسنده : وحید آهنگ